مقاله کوتاه «گذری به تاریخ گیلان، از فرمانروایان بیه پس ...»، در صفحه چهارم روزنامه گلچین امروز، سال نوزدهم، شماره 4449، یک شنبه 2 بهمن 1401 منتشر شد. در بخشی از این مقاله آمده است:
به گواه تاریخ هر یک از این دو بخش شرق و غرب گیلان در ادوار مختلف دارای فرمانروا و حکومت جدا از هم بوده اند. مرکزیت فرمانروایان بیه پس در فومن، و پایتخت فرمانروایان بیه پیش لاهیجان بوده است. رودخانه سپیدرود در روستای کِیسم آستانه اشرفیه مرز طبیعی این دو بخش به شمار می رفت. این دو بخش از گیلان، تنها منطقه ی ایران است که با وجود دو مرکز فرمانروایی، تا شوال سال 1000ق. یعنی زمان تصرف گیلان به دست شاه عباس اول صفوی به صورت یک واحد سیاسی مستقل در ایران شناخته می شد.
از قرن چهارم و پنجم قمری خاندان های حکومتگر بومی روی کار آمدند. جَستانیان، سالاریان (مسافریان)، زیاریان، آل بویه (دیالمه) و علویان زیدی از معروف ترین این خاندان ها هستند. در نیمه دوم قرن پنجم قمری، حکومت مذهبی که مربوط به اسماعیلیان بود در بخش هایی از شرق گیلان برقرار شد و قدرت شان اندک اندک شدت گرفت. رودبار الموت که جزو قلمرو دیلمیان بود پایگاه این فرقه گردید و با تسخیر قلعه الموت در رجب سال 483ق. نفوذشان بر بخش اعظمی از گیلان بیشتر شد. حکومت اسماعیلیان بر الموت در سال 654ق. تا تصرُّف هلاکوخان دوام داشت، ولی طرفداران آن ها تا یک قرن بعد در آنجا به فعالیت مشغول بودند.
در سال 706ق. و در زمان اسحاقوندان و حکومت امیره دُبّاج فومنی بر گیلان بیه پس، اولجایتو از نوادگان چنگیز قصد تصرف گیلان نمود و رسولی نزد وی و سایر اُمرایی محلی گیلان فرستاد تا از وی اطاعت کنند. امیره دُبّاج ابتدا از در صلح با او برآمد، ولی دیری نپاید که به خاطر رفتارش موجب غَضَب اولجایتو قرار گرفت و اولجایتو فرمان حمله به گیلان داد. در ذی قعده سال 706ق. اولجایتو با سپاهی از سلطانیه زنجان به سمت گیلان روانه شد و امیر چوپان سپهسالار نیز با سپاهیانش از طریق اردبیل به گَسکر و اسپهبد حمله نمود. امیر قُتلُغ شاه از راه ماسوله به سمت تُولَم، فومن و رشت عزیمت کرد و امیر طغان و امیر مؤمن نیز از قزوین و ری به طرف رُستمدار و کلاردشت روانه شدند. رکن الدین احمد، حاکم اسپهبد و شرف الدوله فرمانروای گَسکر که توانایی مقابله با سپاه مغول را در خود نمی دیدند، تسلیم شدند، اما سپاه مغولان از کشتار و غارت دست نکشید. سپاه قُتلُغ شاه در تُولَم با مقاومت لشکریان امیره دُبّاج رو به رو شد و امیره دُبّاج چون شکست را نزدیک دید، درخواست صُلح کرد؛ ولی مورد موافقت قرار نگرفت. امیره دُبّاج با یاری امیر رکابزن تولمی و امیره محمد تَجاسبی رشتی پس از جنگ سختی، کار متجاوزان را یکسره نمود؛ شکست سپاه مغول در دو جبهه تولم و رستمدار، سلطان مغول را سخت خشمگین ساخت و وی این بار با سپاهی عظیم تر به سوی تولم، رشت و فومن روانه شد که باوجود ایستادگی و مقاومت فراوان مردم، شکست خوردند و تسلیم الجایتو شدند و پذیرفتند که هر ساله خراج ابریشم بپردازند.
هم زمان با شروع فرمانروایی امیر تیمور گورکانی (م807ق) دولتی از سادات آل کیا در ناحیه شرقی گیلان ایجاد گردید و مردم گیلان با یاری سادات قیامی را علیه مالکان بزرگ و امرای محلی آغاز کردند. با قتل سیدعلی کیا از فرمانروایان شرق گیلان و برادرش سیدمهدی کیا در سال 799ق، دستور حمله به گیلان به وسیله امیر تیمور گورگانی صادر شد که بعدها با بستن قراردادی گیلانی ها متعهد شدند تا هرساله مقادیری ابریشم، اسب و گاو، به عنوان خَراج بپردازند. با مرگ تیمور گورکانی در سال 807ق. گیلانیان نیز از پرداخت آن راحت شدند.
در روز پنج شنبه دوازدهم محرم سال 974ق. معصوم بیگ وکیل شاه طهماسب به جانب گیلان آمد و خان احمدخان سلطان بیه پیش را دستگیر کرد و بار دیگر در سال هزار هجری قمری، شاه عباس فرهادخان قرامانلو را برای گرفتن گیلان فرستاد و سرانجام گیلان کم کم تسلیم حکومت مرکزی ایران گردید.
سرزمین گیلان از قدیم مسکون بوده و خون شان با خون عرب و مغول و تُرک و پارسی مخلوط شده است. طاعون سال 7-1246 هجری قمری بسیاری از ساکنان این ناحیه را از میان برداشت و سپس از آذربایجان و مازندران و عراق عَجَم (نقاط مرکزی ایران مثل قم، اراک و ساوه) و ماورای قفقاز گروهی را بدین جا کوچانده اند. از این رو زبان و نژاد ایشان پس از این تاریخ بسیار آمیختگی پیدا کرده است.
به گله داران گیلانی که زمستان ها را در تپه پای کوه ها می گذرانند و تابستان ها را به ارتفاعات می روند، گالش می گویند. در شمال غربی گیلان تالش ها زندگی می کنند. بخش های تالش نشین ایران عبارت است از: کَرگان رود، اَسالم، طالش دولاب، شاندرمن و ماسال. تالش ها همانند گالش ها در حرکت هستند. در کناره های شاهرود و در کناره راست سفیدرود (آمارلوی شهرستان رودبار)، کُردان رِشوَند زندگی می کنند. نخست هشتصد خانوار بوده اند که شاه عباس اول آن ها را از اَرض روم و شهر زور به اینجا آورده است. چند طایفه از ترکان در آمارلو (عمارلو) و رحمت آباد و رودبار زندگی می کنند.
از چند قرن قبل عده ای از تُرک های اردبیلی و آذربایجانی مثل سرابی، خلخالی، مشکین شهری، زمستان ها به دنبال کار به گیلان روی می آوردند. کارهای سخت و مشکل گیلان را این گروه انجام می دهند. تُرک ها امروزه در مرکز استان و بسیاری از شهرهای غرب گیلان ساکن شده و تقریباً هویت اصلی خود را از دست داده اند.
عده ای کولی یا چگینی از قدیم در گیلان بوده اند که به نام فویوج نامیده شده و در زیر چادرهای محقر خویش زندگی می گذارنیدند و از نظر رفتار و عادات کمی با برادران غربی خود اختلاف دارند، ولی مانند آنها در زبان خود ریشه زبان هندی را حفظ کرده بودند. یهودیان نیز از قدیم به گیلان راه یافته اند. میرظهیرالدین مرعشی از یهودیان روستای چاکان منطقه اِشکور شهرستان رودسر در سال 845ق. یاد می کند. در سال 1224ق. جمعیت یهودیان رشت به پنجاه خانوار می رسید. در دیلمان شهرستان سیاهکل هم پانزده تا بیست خانوار یهودی با مختصری دادوستد زندگی می کرده اند. ارامنه شهر رشت در زمان رابینو به چهل خانوار می رسید. آن ها بازماندگان ارامنه ای هستند که شاه عباس صفوی به کناره های دریای خزر آورده است.

ما را در سایت شهر باران دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 180