به پاس قدردانی از 42 سال خدمات فرهنگی استاد محمدتقی پوراحمد (تولد 1326 رشت) معروف به جکتاجی، و 28 سال انتشار پیوسته مجله ی گیله وا به دو زبان فارسی و گیلکی، دو پرده از افراد و مشاغل میدان زرجوب رشت و چند مدرسه اطراف آن در پنجاه سال قبل، برای ثبت در تاریخ در اینجا آورده می شود.

پرده نخست: میدان زرجوب (لبِ آب) رشت برای ساکنان شرق این شهر خاطرات شیرینی دارد. در سال 1350 خورشیدی چند مغازه در این میدان کوچک و پُرتردّد جلب توجه می کرد. مغازه ی کوچک پَلاکبابی (پُلوکبابی) جهانگیر در سمت شمال غربی این میدان قرار داشت و مشتریانش بیشتر از صنف کارگر بودند. البته پخت برنج به صورت کته و توزیع غذا با زیتون، کَال باقلا (باقلای مازندرانی خشک که در آب خیس می دهند) و اَشپل (خاویار ماهی سفید) تأثیری دوچندان در جلب مشتریان و شلوغی مغازه در ظهرها داشت. این پلوکبابی عصرها تنها کباب کوبیده می فروخت. در جنوب غربی این میدان، مغازه ی بقالی حاج رمضانعلی احمدی بود که پسرش فرخ زیر دست پدر کار می کرد و بعد از فوت پدر، جانشین او در مغازه شد. حاجی احمدی مرد مؤمنی بود و عضو هیئت اُمنای مسجد مهدیه ی رشت.
قهوه خانه ی بزرگی در سمت شرق این میدان قرار داشت. این قهوه خانه چند سال بعد به دو قسمت ساندویچی در دور میدان و قهوه خانه ای در مجاورت آن تبدیل گردید. ساندویچی نیکو همیشه مشتری خودش را داشت و قهوه خانه ی کوچک که به وسیله ی مش غلامحسین معروف به قلیان کش اداره می شد نیز همیشه شلوغ و محل تردد مردان بود. این قهوه خانه پاتوق مرحوم پدرم مش طاهر بود و هر وقت کسی با او کار داشت، به آنجا مراجعه می کرد.
در چند قدمی میدان زرجوب و در اول خیابان لاهیجان (بلوار شهدا) مغازه های خاطره انگیز دیگری هم بوده اند. نبش کوچه ی ربّانی (کوچه ی فَلکُو) نانوایی سنگکی سلوکی بود که نان خود را به صورت کیلویی می فروخت، اما سال های بعد فروش نان را به دانه ای تبدیل کرد و چون در آن حوالی نانوایی سنگکی دیگری وجود نداشت، همیشه ی روزگار شلوغ و صف هایش پیوسته طولانی بود. گاهی به خاطر طولانی شدن صف نانوایی گریه ام می گرفت و سلوکی که انسانی خوش قلب بود، خارج از نوبت به من نان می داد. مرحوم سلوکی تا زمان حیاتش این نانوایی را اداره کرد و بعد از فوت، مدتی این نانوایی در دست پسر او بود.
مجاور نانوایی سنگکی سلوکی، یک مغازه ی پُرتردّد کبابی قرار داشت که صبحانه هم به مشتریان عرضه می کرد. بین نانوایی و مغازه ی کبابی، پیرمردی خوش سیما به نام ممدآقا (محمدآقا) ماستی بر روی چهارپایه و بعدها داخل چرخ دستی بساط خود را پهن می کرد. او در فصل های بهار و تابستان آب غوره و دوغ، و در فصل های پاییز و زمستان که ماهی فراوان بود، ماهی های سفید را شکم پُر می کرد و داخل تنور سنگکی سلوکی می گذاشت و سپس صبح زود بر روی طَبَق یا داخل مَجمَع (سینی بزرگ) گذاشته، و به مردم می فروخت. ماهی اش با آب لیمو و جعفری بسیار خوش مزه بود. بیشتر طرفداران و مصرف کنندگان غذای محمد آقا ماستی، راننده های سواری خطی و رانندگان مینی بوس خط کناره یا همان جاده ی چالوس و ساری بودند.
رو به روی نانوایی سلوکی، طبّاخی حاج غلامحسین معروف به شلاقّیان قرار داشت. این طبّاخی نیز هر روز پُر از مشتری بود. مردم نه به خاطر خوشمزگی دست پخت وی، بلکه به خاطر خوش زبانی او به آنجا می رفتند. حاجی تُن صدای کلفتی داشت و در هنگام کار با صحبت های لذت بخش، همراه با شعر و آواز مردم را سرگرم می کرد. پس از فوت حاج غلامحسین، پسرش کریم جانشین پدر شد. این طبّاخی در سال های بعد از انقلاب اسلامی به کله پزی کریم شهرت یافت و امروزه مردم آن را به نام طبّاخی کریم می شناسند. صبح های جمعه مادرم نان پیربو (پِربو)[1] را در یک دیگ ده نفره ریزریز می کرد و بعد با دستور پدر مرا روانه ی طبّاخی حاج غلامحسین می کرد تا برای خانواده کله و پاچه بگیرم.
خانه ی غلامحسین کله پز در اوایل کوچه ی داودزاده بود. زن او قابله ماهری بود و چند تا از خواهرانم را به دنیا آورد. از جمله وظایفم در هنگام درد زایمان مادر، رفتن به خانه ی حاج غلامحسین برای آوردن ماما بود. حاجی و زنش انسان های خوبی بودند. خدایشان بیامرزد.[2]
عکس قدیمی از بازار زرجوب یا لبِ آب رشت؛ این عکس احتمالاً مربوط به دهه 1320 خورشیدی است.
پرده دوم: در مهر ماه سال 1350 خورشیدی و در سن شش سالگی به یکی از مدارس ابتدایي ناحیه ی دو رشت به مسئولیت سیدحسن فقیه زاده رفتم. این مدرسه در اول خيابان امين الضرب (شهيدمحمدعلي طالبي) بود. این مدرسه اوایل خیلی بزرگ بود، اما در سال 1354ش آن را به دو قسمت تبدیل كرده بودند و اسم مدرسه ی جديد را به پاس خدمات مرحوم سیدحسن فقیه زاده، مدرسه ی فقیه زاده گذاشتند. ریاست این مدرسه نیز با مرحوم محمود فهیم بود که تا حدود ده سال پیش زنده بود و حسابداری یک شرکت ساختمانی را در خیابان فلسطین برعهده داشت. آقای چینی چیان با عینک دایره ای خود در سال های آخر خدمتش معاون این مدرسه بود.
گروه بندي، دعوا كردن در حیاط مدرسه یا سرِ درِ آن، سروصدای فراوان در کلاس، نخواندن دروس، تنبلی، دیر رفتن به مدرسه، تنبیه با خط کش های چوبی نیم متری و تَرَكه های یک متری، هر كدام براي خود حكايت مفصلی دارد. مسير خانه تا مدرسه نيز داستان خود را داشت. در روزهاي برف و باران، مادرم كفش هاي من و برادر را به دست گرفته و تا سر خيابان مي آورد و سپس چكمه هاي ما را می گرفت و كفش ها را تحويل مان مي داد تا بتوانیم با سر و وضع تمیز به مدرسه برویم.
در سال 1355ش وارد مدرسه ی راهنمايي تحصيلي شدم. مدرسه ی پسرانه ی فرهنگ و دین تأسیس سال 1351ش نیز جزء ناحیه ی دو آموزش و پرورش رشت و در پشت مسجد بُقعه ی خواهرامام واقع بود. با احداث دبیرستان دخترانه در کنار آن، مدرسه ی فرهنگ و دین که دارای ساختمان قدیمی بود، در مجاورت دبیرستان قرار گرفت. مدير داخلی این مدرسه آقاي سيدتقي سجادحسیني و مسئول رسمی و همچنین دبير ديني آن حجت الاسلام حاج شيخ علی غلام حضرت حجت معروف به حاجی خُمامي بود. آقايان يكتایي دبیر هنر، تُرکمان نژاد دبیر انگلیسی، عبدالله زاده دبیر ریاضی، جاويدان دبیر حرفه و فن و سرانجام خانم فروتن ساکن محله مُستوفی از دبيران این مدرسه بودند. اگرچه دبیران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی افرادي خُشك و خشن بودند، ولی دبیران مدرسه ی فرهنگ و دین از جمله ی معلمان مبرّز شهر رشت به شمار مي رفتند. آقاي يكتایي از اساتيد خوش نويسي و نقاشي بود كه در شعر نيز دستي داشت. او تا چند سال پیش در مغازه ی كوچك خود در محله ی بادي الله (بديع الله) مشغول به كار بود. 3
[1] . نان پیربو (پِربو) نوعی نان محلی گیلان به ویژه در رشت است. در تهیه ی این نان، خمیر قلاچ را به صورت گرد پهن کرده و به جای دایره، ناخن زدن آن را در دو جهت متقاطع انجام می دادند و سپس رویش سیاه دانه می پاشیدند. امروزه شاطرهای مسن سنتی پَز برای گرفتن سفارش پخت بربری گرد سیاه دانه دار (خشخاشی)، واژه پِربو را به کار می برند.
[2] . در نوشتن این قسمت از خاطرات، از اطلاعات برادرِ بزرگ خود آقای رضا فیضی مقدم بهره برده ام.
[3] . این یادداشت در چهار صفحه تحت عنوان «برگی از دفتر ایام، به پاس 42 سال فعالیت فرهنگی محمدتقی پوراحمد جکتاجی»، در روزنامه سوال جواب، سال پنجم، شماره 1619، چهارشنبه 28 آبان 1399، به چاپ رسید.
شهر باران ...ما را در سایت شهر باران دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 246